tongue tied معنی فارسی زبان بسته گنگ واژههای دیگر با معنی «زبان بسته» tongue-tied زبان بسته creature آفريده - مخلوق - حيوان زبان بسته - جانور -، روزي خوار lamblkin بره مانند، ملايم، زبان بسته chrisom پيراهن سفيد بلندي که هنگام غسل تعميد تن، کودک ميکردند .، طفل معصوم