دیکشنری فارسی

tongue-tied

معنی فارسی

زبان بسته

معنی کامل و مثال‌ها

/-tīd´/adj.

● زبان بند آمده، زبان گرفته

● خموش، ساکت، الکن

● بی‌زبان

تعریف انگلیسی

adjective
  1. unable to express yourself clearly or fluently “felt tongue-tied with embarrassment” “incoherent with grief”

واژه‌های دیگر با معنی «زبان بسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن