دیکشنری فارسی

tooth

UKtuːθ UStu:θ

معنی فارسی

دندان دندانه دنده

معنی کامل و مثال‌ها

/tōōth, tōōth/n., pl.,

● دندان، گاز

wisdom tooth

دندان عقل

tooth cavity

کرم خوردگی دندان

I brush my teeth after each meal

پس از هر غذا دندان‌های خود را مسواک می‌زنم.

● (جمع) دندان مصنوعی، دندان عاریه (denture و false teeth هم می‌گویند)

● (هر چیز دندان مانند) دندانه، ضرس، دنده، چنگک، چنگ، خار، کنگره، شاخک

a saw tooth

دندانه‌ی اره

the teeth of a comb

دندانه‌های شانه

● دندانه‌دار کردن، دندانه دندانه کردن، مضرس کردن، پست و بلند کردن، دم اره‌ای کردن

a toothed knife

چاقوی دندانه‌دار (دم اره‌ای)

to tooth a saw

لبه‌ی اره را دندانه‌دار کردن

toothing plane

رنده‌ی خاشی

a toothed wheel

چرخ دنده‌دار (دندانه‌دار)

toothed sleeve

بوش هزار خار

● میل، گرایش

Manoochehr has a sweet tooth

منوچهر خوراک‌های شیرین را دوست دارد.

● تیزی، نیش، برندگی، سوز، شدت، ستهمی

the teeth of the wind

سوز باد

we have to put teeth into this law

بایستی این قانون را شدیدتر کنیم.

his threats have no teeth in them

تهدیدهای او توخالی است.

● (گیاه شناسی) لپک، دندانچه

● جویدن

● (سطح چیزی) خشن، زمخت، ناصاف، بریده بریده، زبر

● (سطح چیزی را) خشن کردن، زبر کردن

● (مانند دنده‌های اتومبیل و غیره) به هم جور شدن، در هم گیر افتادن، جا افتادن (رجوع شود به: teeth)

* armed to the teeth

سرتاپا مسلح، کاملا مسلح

* fill a tooth

دندان را پر کردن

* in the teeth of

در مقابله با، رو در رو با، در برابر

in the teeth of all these difficulties

در برابر همه‌ی این دشواری‌ها

* lie through one's teeth

کاملا دروغ گفتن، بی‌شرمانه دروغ گفتن

* long in the tooth

پیر، بیشتر از سن معمول (برای انجام کار بخصوص)

aren't you a bit long in the tooth to start college?

آیا سن تو برای دانشگاه رفتن قدری زیاد نیست‌؟

* set one's teeth on edge

1- دندان‌های کسی را کند کردن

green plums set my teeth on edge

گوجه سبز دندان‌های مرا کند می‌کند.

2- (بسیار) ناراحت کردن، رنجه داشتن

* tooth and nail

(با) چنگ و دندان، با تمام قوا، تا آخرین نفس

we will fight them tooth and nail

تا آخرین نفس با آنها خواهیم جنگید.

تعریف انگلیسی

noun
  1. hard bonelike structures in the jaws of vertebrates; used for biting and chewing or for attack and defense
  2. something resembling the tooth of an animal
  3. toothlike structure in invertebrates found in the mouth or alimentary canal or on a shell
  4. a means of enforcement “the treaty had no teeth in it”
  5. one of a number of uniform projections on a gear

واژه‌های دیگر با معنی «دندان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن