touch 2 معنی فارسی دست زني لمس برخورد تماس همسه بساوايي دست خوردگي دست کاري اشاره واژههای دیگر با معنی «دست زني» oil finish روغن زني دست اخر mistress of cooking زني که در آشپزي دست دارد handling استعمال (بادست)، دست زني، گذاشت وبرداشت inchoation اغاز، شروع، دست زني renunciation دست کشي، چشم پوشي، ترک backstroke ضربه باپشت دست، (درتفنگ) پس زني، لگدزني pandy به کف دست چوب زدن، چوب زني leg-pull گول زني، دست اندازي