دیکشنری فارسی

transact

UStræn'zækt

معنی فارسی

معامله کردن سوداکردن ازپيش بردن

معنی کامل و مثال‌ها

/tran zakt´, -sakt´/vt., vi.

● انجام دادن، به انجام رساندن

this company transacts most of its businesses by computer

این شرکت بیشتر معاملات خود را با کامپیوتر انجام می‌دهد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. conduct business “transact with foreign governments” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

I. verb active
Do, perform, manage, conduct, carry on, execute, enact, despatch.
II. verb neuter
Treat, manage, negotiate, conduct.

واژه‌های دیگر با معنی «معامله کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن