transferential معنی فارسی انتقالي معنی کامل و مثالها /trans´fǝr en´shǝl/adj.● وابسته به ترا فرستی، انتقالی، ترا گشتی واژههای دیگر با معنی «انتقالي» transitional انتقالي، وابسته بمرحله تغييرياانتقال transitionary انتقالي، وابسته بمرحله تغييرياانتقال transit bearing سمت انتقالي، گراي انتقالي، گراي عبور کشتي يا هواپيما transitional motion حرکت انتقالي translational lift براي انتقالي translational motion حرکت انتقالي transitory income درآمد انتقالي، درآمدموقتي transational symmerty تقارن انتقالي transfer functions توابع انتقالي transfer income درآمد انتقالي