transmutability معنی فارسی تبديل کردن ، تبديل شکل دادن (به) ، ماهيت (چيزي) راقلب کردن واژههای دیگر با معنی «تبديل کردن» transmutably تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن transmute تبديل کردن، تبديل شکل دادن (به)، ماهيت (چيزي) راقلب کردن gear level تبديل کردن، دسته دنده reduce تبديل کردن reducibility تبديل کردن reducibly تبديل کردن petrified تبديل بسنگ کردن، متحجر کردن، گيج کردن petrifies تبديل بسنگ کردن، متحجر کردن، گيج کردن petrify تبديل بسنگ کردن، متحجر کردن، گيج کردن acetify تبديل سرکه کردن، ترش کردن، تبديل سرکه شدن