transter معنی فارسی انتقال واگذاري تحويل نقل سندانتقال سندواگذاري عکس برگردان واژههای دیگر با معنی «انتقال» transition انتقال، عبور، تغييراز يک حالت به حالت ديگر transitionally انتقال، عبور، تغييراز يک حالت به حالت ديگر transference انتقال، واگذاري، نقل transmission انتقال، عبور، ارسال conduction انتقال، بردن، جريان line shaft انتقال abaloenation انتقال، واگذاري transmission line خط انتقال، سيم انتقال transfer line خط انتقال alienated انتقال شده، برگردانده، خراب (شده) واگذارنده