treating
UKtriːtiŋ
US'tri:tıŋ
معنی فارسی
رفتار کردن با ، تحت عمل قرار دادن ،
بحث کردن در ، معالجه کردن ، جور کشيدن
رفتار کردن با ، تحت عمل قرار دادن ،
بحث کردن در ، معالجه کردن ، جور کشيدن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن