دیکشنری فارسی

trusting

UKtrʌstiŋ US'trʌstıŋ

معنی فارسی

زودباور ساده دل خوشبين پشتگرم متوکل نيک گمان

معنی کامل و مثال‌ها

/trust´iŋ/adj.

زودباور، ساده‌دل، خوش‌بین، پشتگرم، متوکل، نیک گمان

ریشه و کاربرد

Adjective

Tending to trust; having trust; gullible.

ریشه

Derived from the verb 'trust' with the adjective suffix '-ing'.

مثال

  • She has a trusting nature.
  • He is too trusting of strangers.
  • Her trusting eyes made him feel guilty.

ترکیب‌های رایج

Trusting nature Trusting eyes Trusting child

واژه‌های دیگر با معنی «زودباور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن