tundish معنی فارسی قيف واژههای دیگر با معنی «قيف» funnel قيف، (درکشتي) دودکش، بادگير powder funnel قيف گرد buchner funnel قيف بوخنر tapped funnel قيف شيردار dropping funnel قيف چکاننده separatory funnel قيف جداکننده، قيف استخراج infundibuliform داراي شکل قيف crater analysis تجزيه و تحليل قيف انفجار، تجزيه و، تحليل قيف حاصله از انفجار گلوله ها plastic zone منطقه ثانويه قيف انفجار گلوله، منطقه اي که در آن خاکها زير و رو ميشوند) infundibulum ساختمان قيفي، قيف