دیکشنری فارسی

turban

US'tə:bən

معنی فارسی

عمامه ، دستار ،

يکجور کلاه بي لبه يا لبه کوتاه براي زنان و

کودکان

معنی کامل و مثال‌ها

/tu_r´bǝn/n.

(از ریشه‌ی فارسی: دولبند)

عمامه، دستار

(زنانه) کلاه بی‌لبه، هر سرپوش عمامه مانند

ریشه و کاربرد

ریشه

From the Turkish 'tülbent', from Persian 'dulband'.

مثال

  • He wore a bright red turban.
  • The man's turban was intricately wound.
  • The Sikh man wore a turban as part of his religious practice.

ترکیب‌های رایج

Wear a turban Tie a turban Silk turban Cotton turban Woolen turban

تعریف انگلیسی

noun
  1. a traditional Muslim headdress consisting of a long scarf wrapped around the head
  2. a small round woman's hat

واژه‌های دیگر با معنی «عمامه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن