miyred معنی فارسی کلاه دار تاج دار عمامه دار مانند کلاه اسقف واژههای دیگر با معنی «کلاه دار» periwigged کلاه گيس دار. boater کلاه حصيري لبه دار، قايقران، زورق سوار fore-and-aft cap کلاه دو طرف لبه دار hat-tree کلاه اويز (شاخه دار) shako يکجور کلاه نظامي جغه دار tam o' shanter کلاه منگوله دار يا دکمه دار. capped کلاه، کلاه آفتاب گردان دار و بي لبه، شبکلاه caps کلاه، کلاه آفتاب گردان دار و بي لبه، شبکلاه hooded باشلق دار، باشلق مانند، کروک دار wimple کلاه زنان تارک دنيا، پوشاندن، چين دار کردن