turbulance معنی فارسی آشفتگي واژههای دیگر با معنی «آشفتگي» agitation آشفتگي، اضطراب، تشويش backward effect اثر آشفتگي، اثر واشوري mental derangement آشفتگي رواني optical turbulence آشفتگي اپتيکي delirium verborum روان آشفتگي پرگويي traumatic delirium روان آشفتگي آسيب زاد sudden ionospheric disturbance آشفتگي ناگهاني يونوسفر relaxation time فاصله زماني بين از بين بردن آشفتگي و، برقراري حالت تعادل clear air turbulence آشفتگي در آسمان فاقد ابر که معمولا در، ارتفاعات بالا و همراه با تغيير سرعت در، نزديکي مسير خروج گازها ميباشد huggermugger سردرگمي، آشفتگي، درهم و برهمي