twinged معنی فارسی تير درد نيش سرزنش دچار درد کردن واژههای دیگر با معنی «تير» beam تير، شاه تير، شاهين ترازو pile تير، ميخ چوبي، پايه پل caber تير، شاه تير، لاپه (در شيرواني) trave تير، الوار، چهارچوب اسب بندي. twinge تير، درد، نيش lintel تير، سردر، سنگ بالاي در sign post تير، علامت، تير راهنما arrow تير، خدنگ butt shaft تير Tyr تير