unaccommodated
معنی فارسی
ناهمساز بدون وسايل راحتي فراهم نشده بي مسکن.
معنی کامل و مثالها
/un´ǝ käm´ǝ dāt´id/adj.
● بی وسیله، بدون تسهیلات، بدون تجهیزات، نافراهم، ناهمساز
ناهمساز بدون وسايل راحتي فراهم نشده بي مسکن.
/un´ǝ käm´ǝ dāt´id/adj.
● بی وسیله، بدون تسهیلات، بدون تجهیزات، نافراهم، ناهمساز
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن