unassertive معنی فارسی محجوب کمرو افتاده حال. واژههای دیگر با معنی «محجوب» modest محجوب، با حيا، فروتن unostentatious محجوب، با حيا، فروتن unpretentiousness محجوب، با حيا، فروتن unobtrusive محجوب، فاقد جسارت. maidenly دوشيزه وار، محجوب، باحيا shrinking violet ادم کمرو، ادم محجوب. Shan خجل، کمرو، محجوب decent پاکيزه، اراسته، محجوب immodestly بيشرمانه، ازروي بي حيايي، گستاخانه blate بي رنگ، کند، کودن