unbred
UKʌnbred
معنی فارسی
نااموخته ، پرورش نيافته ، بد ببار امده .
ناآموخته ، تحصيل نکرده
رام نشده ، تربيت نشده
معنی کامل و مثالها
/-bred´/adj.
● (قدیمی)
● نا اهل، بی ادب، بی فرهنگ، بیتربیت
● ناآموخته، تحصیل نکرده
● (کره اسب و غیره) رام نشده، تربیت نشده