دیکشنری فارسی

unbred

UKʌnbred

معنی فارسی

نااموخته ، پرورش نيافته ، بد ببار امده .

ناآموخته ، تحصيل نکرده

رام نشده ، تربيت نشده

معنی کامل و مثال‌ها

/-bred´/adj.

(قدیمی)

نا اهل، بی ادب، بی فرهنگ، بی‌تربیت

ناآموخته، تحصیل نکرده

(کره اسب و غیره) رام نشده، تربیت نشده

واژه‌های دیگر با معنی «نااموخته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن