دیکشنری فارسی

unburden

UKʌnbəːdn

معنی فارسی

بي بارکردن باربرداشتن از سبکبارکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-bu_rd´'n/vt.

● (از زیر بار) رها کردن، باری را از دوش برداشتن، سبکبار کردن

● (با اقرار به گناه یا گفتن راز دل و غیره) بار خود را سبک کردن، (وجدان خود را) آرام کردن، درد دل کردن

before he was executed, he unburdened himself to a priest

پیش از اینکه اعدام بشود نزدیک کشیش درد دل کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. free or relieve (someone) of a burden “Somebody ----s somebody of something” “They unburden him of all his money”
  2. take the burden off; remove the burden from “unburden the donkey” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “Somebody ----s somebody of something”

مترادف‌ها

verb active
Relieve, unload, rid of a load.

واژه‌های دیگر با معنی «بي بارکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن