under interdiction معنی فارسی محجور واژههای دیگر با معنی «محجور» sui juris غير محجور، داراي اهليت و تمتع و استيفا non compos mentis محجور (در حقوق) interdict قدغن، نهي، حکم بازداشت interdictor قدغن، نهي، حکم بازداشت