under sentence of death معنی فارسی محکوم به مرگ محکوم به اعدام واژههای دیگر با معنی «محکوم به مرگ» fey مردني، محکوم به مرگ، فناپذير deathwatch شب زنده داري کنار بستر شخص در حال مرگ يا، تازه مرده، پاسدار محکوم به اعدام