undergird
معنی فارسی
تقويت کردن، بست زدن به .
محکم کاري کردن، پشتيبانيکردن
معنی کامل و مثالها
/un´dǝr gu_rd´/vt.
● از زیر شمع زدن (به دیوار یا ساختمان و غیره)، از پایین بست زدن، از زیر بستن
● تقویت کردن، محکم کاری کردن، پشتیبانی کردن
تعریف انگلیسی
verb
- lend moral support to “Verb Frames:” “Something ----s somebody”
- make secure underneath “undergird the ship” “Verb Frames:” “Something ----s something”