undisposed
معنی فارسی
نامتمايل بي علاقه بيگرايش ناگراي حال ندار ناخوش
معنی کامل و مثالها
/-dis pōzd´/adj.
● نامتمایل، بی علاقه، بیگرایش، ناگرای
● حال ندار، ناخوش
نامتمايل بي علاقه بيگرايش ناگراي حال ندار ناخوش
/-dis pōzd´/adj.
● نامتمایل، بی علاقه، بیگرایش، ناگرای
● حال ندار، ناخوش
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن