دیکشنری فارسی

undulation

UKʌndjuleiʃən

معنی فارسی

تموج جنبش نوساني حرکت موجي موج صعودونزول اهتزازدل اهتراز

معنی کامل و مثال‌ها

/un´dyōō la´shǝn/n.

تموج، موج زنی، ترنجش

حرکت موجی شکل یا مار مانند، جنبش موجی

موج دیسی، موج شکلی، خیزاب سانی

تعریف انگلیسی

noun
  1. an undulating curve
  2. wavelike motion; a gentle rising and falling in the manner of waves
  3. (physics) a movement up and down or back and forth

مترادف‌ها

noun
Wave, fluctuation, ripple, rimple, wave like motion.

واژه‌های دیگر با معنی «تموج»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن