دیکشنری فارسی

unfairly

UKʌnfɛəliː USən'fɛəlı

معنی فارسی

غير منصفانه نادرست بي انصاف

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in an unfair manner “they dealt with him unfairly” “their accusations hit below the belt” “Derived from adjective: unfair”

واژه‌های دیگر با معنی «غير منصفانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن