دیکشنری فارسی

unhandy

UKʌnhændiː

معنی فارسی

زشت بد ترکيب بي لطافت ناهنجار نتراشيده

معنی کامل و مثال‌ها

/-han´dē/adj.

دور از دسترس، در جای نامساعد

دست و پا چلفتی

مترادف‌ها

adjective
1. Awkward, unskilful, clumsy, bungling, maladroit, inexpert, inapt, gauche.
2. Inconvenient, uncomfortable, awkward.

واژه‌های دیگر با معنی «زشت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن