دیکشنری فارسی

united

UKjuːnaitid USju'naıtəd

معنی فارسی

متحد متفق پيوسته دست يکي

معنی کامل و مثال‌ها

/yōō nīt´id/adj.

● متحد، یگانه، همبسته

United States of America

ایالات متحده‌ی امریکا

those two countries became united

آن دو کشور (باهم) متحد شدند

● به هم پیوسته، یکپارچه

the first free elections in the united Germany

اولین انتخابات آزاد در آلمان یکپارچه

● سازگار، متکی به هم، هم آواز، متفق

a united family

یک خانواده‌ی متحد

● گروهی، جمعی، همگانی

the united consent of the members

رضایت دسته جمعی همه‌ی اعضا

* united we stand divided we fall

(اگر متحد باشیم دوام می‌آوریم ولی اگر نفاق داشته باشیم از میان خواهیم رفت) قدرت در اتحاد است

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by unity; being or joined into a single entity “presented a united front”
  2. of or relating to two people who are married to each other

واژه‌های دیگر با معنی «متحد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن