uniterested معنی فارسی بي علاقه بي دخل وتصرف واژههای دیگر با معنی «بي علاقه» disinterested بي علاقه، بيغرض، بيطرف apolitical بي علاقه به سياست، غير سياسي، داراي شخصيت غير سياسي neutral بيطرف، بي علاقه، نامعلوم undisposed نامتمايل، بي علاقه، بيگرايش fancy free عاري از خيال، بي علاقه، عاري از عشق. listless بيحال، بي علاقه، بي ميل feather bedding مزد تنبلي، مقصود حقوقي است که به اشخاص بي علاقه به، کار يا کساني که از کار مي دزدند پرداخت stomachy سرزنده، مغرور، کله شق