unmixede معنی فارسی يکدست خالص واژههای دیگر با معنی «يکدست» emeraldgreen سبز يکدست، سبز زمردي. solid color رنگ يکدست snow white سفيد يکدست، مثل برف سفيد، اسم خاص. homogeneous area منطقه يکدست، منطقه هموار و بدون پست و بلندي kaolinite خاک چيني يکدست self coloured داراي رنگ يکدست، يک رنگ، داراي رنگ طبيعي solid sodding پوشش يکدست چمني level colour رنگ يکدست يا يکنواخت rib rifling خان کشي يکدست (نوعي خان کشي که فاصله، شيارها و برجستگيها مساوي است) pursang اصل، يکدست، حسابي