دیکشنری فارسی

unnerved

UKʌnnəːvd USən'nə:vd

معنی فارسی

مرعوب کردن فاقد عصب کردن دلسرد کردن ضعيف کردن.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. deprived of courage and strength “the steeplejack, exhausted and unnerved, couldn't hold on to his dangerous perch much longer”

واژه‌های دیگر با معنی «مرعوب کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن