unperfect معنی فارسی غير کامل ناکامل ناشي نابلد ناقص. واژههای دیگر با معنی «غير کامل» uncomplimentary غير کامل، بي تعارف، ناخوشايند imperfect gas گاز غير کامل territorialism اصول دادن، اختيارات کامل کليسا بدست فرمانروايان غير، روحاني voluntary manslaughter قتل غير عمد با سوء نيت نسبي، عبارت از حالتي است که قاتل در اثر غلبه، هيجان و غليان احساسات مرتکب قتلي شود absolute مطلق، غير مشروط، مستقل