دیکشنری فارسی

untimeliness

UKʌntaimlinəs

معنی فارسی

نابهنگام بيمورد بيموقع بيمحل

تعریف انگلیسی

noun
  1. the quality of occurring at an inconvenient time
  2. being at an inappropriate time

واژه‌های دیگر با معنی «نابهنگام»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن