دیکشنری فارسی

untitled

UKʌntaitld

معنی فارسی

بدون عنوان بي نام بي نشان بيعنوان بيتيتر بيسرنامه فاقد لقب اشرافي بيسرنام بدون سراغاز

معنی کامل و مثال‌ها

/-tīt´'ld/adj.

فاقد حق قانونی، غیرذی‌حق

بی‌عنوان، بی‌تیتر، بی‌سرنامه

an untitled article

مقاله‌ی بی‌عنوان

فاقد لقب اشرافی، بی‌سرنام

an untitled aristocrat

اشرافی بی‌عنوان

واژه‌های دیگر با معنی «بدون عنوان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن