ur'sa معنی فارسی خرس دب واژههای دیگر با معنی «خرس» bear خرس، تحمل کردن، تاب آوردن bearably خرس، پايين اوردن (بهاي سهام)، پيش فروش کردن بقصدارزان خريدن bearberry توت خرس، نام محلي انواع گياهاني مانند:، cowberry و cascara beargrass علف خرس، گياه بوميغرب ايالات متحده bearlike مثل خرس، خرس وار bruin آقا خرس bearskin پوست خرس، کلاهي از پوست خرس.، ساخته شده از پوست يا خز خرس cub توله خرس، خرس بچه، توله برخي جانوران ديگر ursa major خرس بزرگ، دب اکبر ursa minor خرس کوچک، دب اصغر