vend
معنی فارسی
فروختن
معنی کامل و مثالها
/vend/vt., vi.
● فروختن (به ویژه از راه دورهگردی)، دستفروشی کردن، پیلهوری کردن، طوافی کردن، فروش کردن
merchants who are planning to vend abroad
بازرگانانی که در نظر دارند در برونمرز دست به فروش بزنند
Farhad vended fruit on that corner for many years
فرهاد سالها سر آن پیچ میوهفروشی میکرد.
● جار زدن، اعلام کردن
the ideas which he vended from the pulpit
عقایدی که او از منبر اعلام کرد
تعریف انگلیسی
verb
- sell or offer for sale from place to place “Somebody ----s something”
مترادفها
verb active
Sell.