دیکشنری فارسی

vend

معنی فارسی

فروختن

معنی کامل و مثال‌ها

/vend/vt., vi.

● فروختن (به ویژه از راه دوره‌گردی)، دستفروشی کردن، پیله‌وری کردن، طوافی کردن، فروش کردن

merchants who are planning to vend abroad

بازرگانانی که در نظر دارند در برون‌مرز دست به فروش بزنند

Farhad vended fruit on that corner for many years

فرهاد سال‌ها سر آن پیچ میوه‌فروشی می‌کرد.

● جار زدن، اعلام کردن

the ideas which he vended from the pulpit

عقایدی که او از منبر اعلام کرد

تعریف انگلیسی

verb
  1. sell or offer for sale from place to place “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
Sell.

واژه‌های دیگر با معنی «فروختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن