venenate معنی فارسی مسموم کردن، زهر دادن به ، مسموم، زهر داده شده . مترادفها adjective Poisoned, envenomed. واژههای دیگر با معنی «مسموم کردن» nicotinize مسموم کردن از تنباکو empoison زهردادن (به)، مسموم کردن، فاسدکردن ergotize سگاله زده کردن، زنگ زده کردن، باسگاله يازنگ مسموم کردن intoxicate مست کردن، کيف دادن به، سر کيف اوردن