verb active معنی فارسی فعل معلوم فعل متعدي واژههای دیگر با معنی «فعل معلوم» vying (وجه وصفي معلوم فعل vie)، همچشمي، رقابت کننده . tying (وجه وصفي معلوم از فعل tie)، متصل کننده .