verlex معنی فارسی تارک واژههای دیگر با معنی «تارک» acropetal تارک سو، تارکرو، رشد از پايه ساقه به بالا ceiling effect اثر تارک Plutarch پلو تارک wimple کلاه زنان تارک دنيا، پوشاندن، چين دار کردن vertical angles گوشه هاي روبروي تارک، زواياي مقابل به راس nunneries خانقاه زنان تارک دنيا، گروه راهبات، دير nunnery خانقاه زنان تارک دنيا، گروه راهبات، دير abbess رئيسه صومعه زنان تارك دنيا conventual متعلق بخانقاه (زنان تارک دنيا) epicranium برون کاسه، تارک