دیکشنری فارسی

vernacular

UKvənækjulər USvə'nækjələ

معنی فارسی

بومي محلي کشوري زبان بومي زبان مادري لهجه بومي

معنی کامل و مثال‌ها

/vǝr nak´yǝ lǝr/n.,adj.

متکلم به زبان محلی، نویسنده به زبان محلی، بومی زبان

a vernacular writer

نویسنده‌ای که به زبان محل خود می‌نویسد

زبان محلی، گویش محلی، بوم گویش، بوم‌زبان، زبان مادری

the vernacular poetry of Gillan

اشعار بوم گویشی گیلان

به زبان محلی، به گویش محلی، وابسته به زبان محلی، بوم گویشی، بوم زبانی

بومی، محلی

the vernacular arts of Scotland

هنرهای بومی اسکاتلند

(گیاه و جانور) اسم محلی (در برابر اسم علمی و لاتین طبق اصول رده‌بندی)، بوم‌نام

زبان اهل پیشه‌ی بخصوص، زبان زرگری

واژه‌ی محلی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a characteristic language of a particular group (as among thieves) “they don't speak our lingo”
  2. the everyday speech of the people (as distinguished from literary language) “common parlance” “a vernacular term” “vernacular speakers” “the vulgar tongue of the masses” “the technical and vulgar names for an animal species”

مترادف‌ها

I. adjective
Native, indigenous, mother, vulgar.
II. noun
Vernacular language, native language, mother tongue.

واژه‌های دیگر با معنی «بومي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن