دیکشنری فارسی

vignette

UKviːnjet USvın'jet

معنی فارسی

عکس تصوير شکل. تصويربيحاشيه اثر ادبي کوتاه شرح مختصر کوته نگاشت

معنی کامل و مثال‌ها

/vin yet´/n., vt.

● (در آغاز و پایان کتاب یا فصل‌های کتاب و غیره) آذین یا طرح گل و بته، تصویر شاخ و برگ، تزیینات حاشیه‌ی کتاب

● تصویر بی‌حاشیه

● اثر ادبی کوتاه، شرح مختصر (ادبی)، کوته‌نگاشت

● (فیلم یا نمایش و غیره) صحنه‌ی کوتاه و فراموش‌نشدنی، رویداد چشمگیر

● (حاشیه‌ی کتاب و غیره را) با طرح گل و بته آراستن

● (نمایش و غیره) صحنه‌ی چشمگیر درست کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a brief literary description
  2. a photograph whose edges shade off gradually
  3. a small illustrative sketch (as sometimes placed at the beginning of chapters in books)

واژه‌های دیگر با معنی «عکس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن