vogueish معنی فارسی مرسوم مد روز. واژههای دیگر با معنی «مرسوم» consuetudinary مرسوم، عرفي، عادي customary مرسوم، معمول، عادي alamode مرسوم، مد، باب. bagpipes ني انبان که در اسکاتلند مرسوم است، پرحرفي. quite the thing متداول، مرسوم، مطابق بارسم معمول modish متداول، مرسوم، مطابق با رسم معمول fashionable متداول، مرسوم، موافق سبک روز concerted action عمل مشترک، عمل مرسوم، عملي که عده اي براي انجام آن توافق کنند wager of battle نوعي از دادرسي که در زمان ويليام فاتح، در انگلستان مرسوم بود و در آن طرفين، دعوي به نبرد مي پرداختند و فاتح نبرد april fool کسي که در روز اول اوريل الت تفريح مي شود، شوخي ها و دروغ هاي مرسوم در اين روز.