vomited
UKvɔmitid
معنی فارسی
قي کردن برگرداندن استفراغ کردن بيرون انداختن چيز قي کرده مقي
قي کردن برگرداندن استفراغ کردن بيرون انداختن چيز قي کرده مقي
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن