vouchsafement معنی فارسی اعطا تقويض. واژههای دیگر با معنی «اعطا» investitive اعطا کننده، وابسته به اعطاي اختيار regrant دوباره اعطا کردن، عطيه را تجديد کردن، باز بخشش کردن grant a credit اعتباري را اعطا کردن investiture اعطا (ي منصب) واگذاري، نصب، تعيين patentor اعطا کننده ي امتياز يا حق انحصاري، ثبت کننده ي اختراع، فرداد دهنده impartation ابلاغ دادن، اعطا، افاده conferment بخشش، اعطا unappropriated تخصيص داده نشده، داده نشده، اعطا نشده investor سرمايه گذارنده، دهنده، اعطا کننده prize courts دادگاه مامور رسيدگي به مسائل مربوط به، prize بدون راي اين دادگاه به مال، به دست آمده عنوان غنيمت جنگي اعطا