دیکشنری فارسی

waist

UKweist USweıst

معنی فارسی

کمر ، ميان ، کمر لباس ،

کمربندي که دامن را به آن مي آويزند

معنی کامل و مثال‌ها

/wāst/n.

● (بخشی از بدن که میان دنده‌ها و لگن‌خاصره قرار دارد) کمر، گردگاه

a woman with a narrow waist and broad hips

زنی با کمر باریک و کفل پهن

● (جامه) کمر

● رجوع شود به: waistline

● اندازه‌ی کمر

● (پیراهن زنانه) سینه، بالاتنه

● (قدیمی) رجوع شود به: blouse

● بخش میانی (به ویژه اگر طرفین آن از وسط آن عریض‌تر باشند)، میانگاه

the waist of a violin

میانگاه (یاکمر) ویولن

● (به ویژه هواپیمای بمب افکن) میانگاه بدنه، کمر هواپیما

● (کشتی) میانه‌ی ناو، کمرکش ناو

● (برخی حشرات مانند مورچه) بخش باریک جلو شکم

تعریف انگلیسی

noun
  1. the narrowing of the body between the ribs and hips
  2. the narrow part of the shoe connecting the heel and the wide part of the sole

مترادف‌ها

noun
1. Middle part (as of the human body or a ship).
2. Corsage.

واژه‌های دیگر با معنی «کمر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن