warp and weft معنی فارسی تار و پود واژههای دیگر با معنی «تار و پود» warp and woof تار و پود، پايه و اساس، بنيان. texturally بافت، تار و پود، ساخت texture بافت، تار و پود، ساخت heartstrings احساسات عميق، تار و پود قلب biased fabric پارچه جندلايه اي که بصورت اريب با تار و، پود پارچه بريده شده است