دیکشنری فارسی

warping

UKwɔːpiŋ US'wɔ:pıŋ

معنی فارسی

تار (در بافندگي) طناب ، ريسمان ، تاب ، رسوب ،

انحراف ، ته نشين

تعریف انگلیسی

noun
  1. a moral or mental distortion

واژه‌های دیگر با معنی «تار (در بافندگي) طناب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن