warrant 1 معنی فارسی ضمانت کردن تعهد کردن تصديق کردن واژههای دیگر با معنی «ضمانت کردن» vouch ضمانت کردن، اطمينان کردن، تاييد کردن act as surety کفالت يا ضمانت کردن guarantee a contract اجراي قراردادي را ضمانت کردن insure بيمه کردن، ضمانت کردن، تامين کردن warrent اجازه، مجوز، حکم guarantee ضمانت، تعهد، گروگان