warrent معنی فارسی اجازه ، مجوز ، حکم ، حواله وسيله تضمين ضمانت يا تعهد کردن واژههای دیگر با معنی «اجازه» licence اجازه، پروانه، جماز license اجازه، پروانه، جماز permission اجازه، رخصت، دستوري leave اجازه، مرخصي، رخصت authorization اجازه، اختيار unauthorized بي اجازه، غيرمجاز permissory اجازه اي imprimatur اجازه چاپ، تصويب، پذيرش lincense or cence اجازه دادن، مجاز کردن، پروانه دادن acquisition authority اجازه خريد، اعتبار خريد کالا و خدمات