دیکشنری فارسی

wearable

UKwɛərəbl

معنی فارسی

پوشيدن ، در برکردن ، تن کردن ،

بر سر گذاشتن (براي کلاه) بستن ، بر سر ، بر پا

معنی کامل و مثال‌ها

/wer´ǝ bǝl/adj., n.

پوشیدنی

(جمع) پوشاک، جامه، تنپوش

واژه‌های دیگر با معنی «پوشيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن