well groomed معنی فارسی آراسته واژههای دیگر با معنی «آراسته» trig آراسته، پاکيزه، خوب ornate آراسته، مزين، آراسته به صنايع بديعي trim آراسته، پيراسته، مرتب spruce آراسته، پاکيزه، قشنگ nattier آراسته، قشنگ، پاگيزه ع بر دست nattiest آراسته، قشنگ، پاگيزه ع بر دست natty آراسته، قشنگ، پاگيزه ع بر دست ornamented آراسته، مزين، زينت شده adorned آراسته، پيراسته، مزين overdrssed زياد آراسته، خودآرا، فکلي